آخرین خبرها
خانه / تجربیات خام گیاهخواران / آشنایی با خام گیاهخواری در قله نوردی!

آشنایی با خام گیاهخواری در قله نوردی!

مصاحبه با خانم زهرا زمانی، کوهنورد خام گیاهخوار

 

لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

زهرا زمانی هستم، کارشناس ارشد مشاوره و قله نورد. 19 ماه است که خام گیاهخوار هستم.

زهرا زمانی

 

آشنایی شما با خام گیاهخواری به چه شکل بود؟

من حدود 16 سال پیش که کتاب آنتونی رابینز را خواندم، برایم خیلی جالب بود که از خام گیاهخواری نوشته بود، و در آنجا بود که برای اولین بار به‌صورت خیلی مختصر و ناقص با این شیوه تغذیه آشنا شدم. به اندازه‌ای برایم جالب بود که حتی تصمیم به امتحان خام گیاهخواری گرفتم، اما بعد از 2 روز که بدنم واکنش نشان داد و آبریزش بینی ایجاد شد، ترسیدم و از ادامه‌ی آن منصرف شدم!

ولی طریقه آشنایی من با گیاهخواری و خام گیاهخواری به‌طور درست و اصولی و با اطلاعات بیشتر، از طریق استادم در کوهنوردی شروع شد، چون ایشان گیاهخوار بودند ولی بااین‌حال از نظر توان بدنی اصلاً کم نمی‌آوردند. از حدود 3 سال و نیم پیش، من گیاهخوار شدم و اصلاً گوشت مصرف نکردم. از آنجا که به رعایت حقوق حیوانات معتقد بوده و با کشتار مخالف بودم، ترک گوشت برایم اصلاً سخت نبود به‌خصوص اینکه از زمان بچگی و در خانواده‌ام نیز مصرف گوشت بسیار کم بود. (که از این نظر مورد سرزنش برخی اقوام بودیم چرا که آن‌ها فکر می‌کردند گوشت باعث تقویت بدن می‌شود و ما که کم گوشت می‌خوردیم، ضعیف خواهیم شد!)

یک ‌بار در یکی از برنامه‌های کوهنوردی که به همراه استادمان رفته بودیم، دیدم ایشان فقط میوه به همراه خود دارد. که بعد کنجکاو شدم و از ایشان پرسیدم جریان چیست؟ که ایشان گفتند می‌خواهند برای یک مدتی، میوه‌خواری را امتحان کنند. که این ایده برای من بسیار جالب بود و تصمیم گرفتم همراه با ایشان، میوه‌خواری را امتحان کنم، و بدین ترتیب پس از سال‌ها، دوباره با خام گیاهخواری آشنا شدم. پس از امتحان میوه‌خواری در کوهنوردی، برایم تجربه خیلی خوبی بود و بیش‌ازپیش به آن علاقه‌مند شدم.

 

این بار چه شد که خام گیاهخواری را شروع کردید؟ و چگونه با جلسات آقای هومن نادری آشنا شدید؟

با توجه به این‌که شخصاً خیلی علاقه‌مند هستم که هر کاری شروع می‌کنم پایه و مبنای علمی و تجربی نیز داشته باشد، بنابراین شروع کردم به جستجو در اینترنت و تحقیق و مطالعه‌ی بیشتر در رابطه با تغذیه طبیعی. اولین کتابی که در این رابطه خواندم، کتاب “قابلمه را فراموش کن” بود از نویسنده‌ی آلمانی “هلموت واندمیکر” که به فارسی ترجمه شده بود. در این کتاب نام آرشاویر دِر آوانسیان آمده بود که کتاب ایشان را نیز جستجو و پیدا کردم و خواندم، و بعدها با جستجوی خام گیاهخواری در اینترنت، سایت آقای نادری را پیدا کردم. که پس از تماس با ایشان، در جلسه و کلاس عمومی ایشان در سرای محله فدک شرکت کردم و پس از آن خام گیاهخواری را ادامه دادم.

 

پس از خام گیاهخواری، چه تغییراتی در خود دیدید؟

قدرت بدنی من بعد از خام گیاهخواری نسبت به قبل بیشتر شده. و به‌طور مثال در یک تجربه، قله‌ی سبلان را به‌راحتی فتح کردم. پس از خام گیاهخواری وقتی کوه می‌روم، عضلاتم اصلاً درد نمی‌گیرد. از نظر توان فکری و ذهنی نیز بسیار بهتر از قبل شده‌ام و حافظه‌ام قوی‌تر شده است.

از نظر روحی و روانی نیز احساس بهتری دارم. ارتباطم با حیوانات خیلی بهتر از قبل شده و بیش‌ازپیش آن‌ها را دوست دارم. هم‌چنین به گیاهان و طبیعت نیز بسیار بیشتر از قبل علاقه‌مند شده‌ام.

 

تغییرات در وزن شما پس از خام گیاهخواری به چه شکل بوده است؟

قبل از خام گیاهخواری وزنم 57 کیلوگرم بود که پس از خام گیاهخواری، با کاهش وزن 11 کیلویی مواجه شدم و به وزن 46 کیلوگرم رسیدم. این موضوع باعث نگرانی اطرافیان و به‌ویژه مادرم شد. اما من نترسیدم، به خام گیاهخواری ادامه دادم و اصلاً پخته نخوردم و ناخنک نزدم، به دلیل اینکه به‌طور آگاهانه و با مطالعه و تحقیق، خام گیاهخواری را انتخاب کردم. پس از کاهش وزن 11 کیلویی، دوباره به‌تدریج وزن اضافه کردم و اکنون به وزن 52 کیلوگرم رسیده‌ام.

 

اکنون تغذیه‌ی غالب و روزانه‌ی شما به چه صورت است؟

رژیم غذایی من شامل 80 درصد میوه، 10 درصد مغزها و 10 درصد سبزی‌ها است.

در حال حاضر روزانه در مجموع حدود 3 تا 4 کیلوگرم میوه می‌خورم. آب سبزی‌ها را نیز مصرف می‌کنم. در هفته دو سه بار مغرها و دانه‌ها را می‌خورم. موز، کیوی و قارچ را استفاده نمی‌کنم. هر خوراکی که خوردن آن حس خوبی به من ندهد، نمی‌خورم.

و یک نکته‌ی جالب اینکه بعد از خام گیاهخواری کنجد را بیشتر از قبل دوست دارم و میل بیشتری برای خوردن آن دارم!

به نظر شما چه نکاتی را برای شروع و ادامه‌ی خام گیاهخواری باید مدنظر قرار داد؟

به نظر من داشتن تصویر ذهنی خوب و نترسیدن از عکس‌العمل‌های شفابخش بعد از خام گیاهخواری بسیار مهم است. مثلاً من مدتی پس از خام گیاهخواری، گاهی دچار جوش‌های پوستی، سردردهای خفیف، تب و لرز می‌شدم که همه این‌ها گذرا بود و پس از آن احساس نشاط بیشتری دارم.

افراد بایستی در نظر داشته باشند که یک تفاوت مهم بین عکس‌العمل‌های بعد از خام گیاهخواری با بیماری در سیستم پخته‌خواری وجود دارد؛ در این عکس‌العمل‌ها پس از گذراندن درد، احساس سبکی و نشاط بیشتری به شخص دست می‌دهد درصورتی‌که در بیماری حتی پس از دوره نقاهت، هم چنان احساس کسالت و بی‌حالی در اشخاص باقی می‌ماند.

 

چه توصیه‌ای دارید برای کسانی که خام گیاهخواری را سخت یا غیرممکن می‌دانند؟

به نظر من هیچ اجباری در خام گیاهخواری نیست، اما لازم است آن را تجربه کنیم حتی اگر شده برای یک مدت کوتاه. من به‌عنوان یک شخص نمی‌توانم به کسی بگویم چگونه زندگی کنند و چه تصمیمی بگیرند، اما معتقدم افراد اگر خام گیاهخواری را حداقل برای مدت یک ماه امتحان کنند، آنگاه بهتر می‌توانند برای خود تصمیم بگیرند.

 

قبلاً چقدر اهل آشپزی بوده‌اید؟ اکنون چه طور؟

من قبل از گیاهخواری، آشپزی‌ام خیلی خوب بود اما بعد از خام گیاهخواری، پخت‌وپز نمی‌کنم، فقط گاهی اوقات ترکیبات غذایی خام گیاهی درست می‌کنم.

 

آیا بوی غذای پخته شما را وسوسه نمی‌کرد؟! چه‌کار می‌کردید؟

خود من شخصاً از بوی غذا ممانعت نمی‌کردم. اما در صورت مواجهه با بوی غذا، با خوردن یک لیوان آب، کشیدن یک نفس عمیق و یا خوردن میوه‌ای که در آن لحظه دوست داشتم، از هوس و میل به پخته‌خواری رها می‌شدم. و پس از گذشت 6 ماه تا یک سال از خام گیاهخواری و ماندن در این راه، میل به غذای پخته بسیار کاهش خواهد یافت. انسان باید در برابر وسوسه، مشاهده‌گر باشد، نه اینکه در آن غرق شود.

اما یک تجربه‌ی عجیب در این رابطه برای من این بود که با اینکه قبلاً هیچ‌گاه کله‌پاچه نورده بودم (چون خانواده‌ام اصلاً دوست نداشتند) و با وجود اینکه سه سال پیش از خام گیاهخواری، گیاهخوار شده بودم، اما مدتی پس از خام گیاهخواری، ناگهان از مواجهه بوی کله‌پاچه خوشم می‌آمد! با اینکه هیچ‌گاه نخورده بودم و هیچ تصوری از مزه‌ی آن نداشتم. البته این موضوع نیز گذرا بود و من نیز زیاد مسئله را جدی و سخت نمی‌گرفتم.

به نظر من شاید سال‌ها طول بکشد که وسوسه با بوی غذای پخته از بین برود، اما اگر شخص همیشه آگاه باشد و به جای انکار هوس خود، آن پذیرفته و برای رفع آن در آن لحظه اقدامی انجام دهد، بسیار موفق خواهد بود. هوس برای غذا هم مانند سایر احساسات، یک حس است و باید بر آن شاهد و ناظر بود. تا جایی که امکان دارد بایستی کاری که حواس ذهن از میل و هوس به پخته پرت شود.

 

سخن پایانی؟

صحبت خاصی ندارم و برای همه آرزوی موفقیت می‌کنم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*